مثل برف باش!
مثل برف!
برف را ببین! اگر تند و شلاقی ببارد، نمینشیند.
برف وقتی مینشیند که آرام و نرم ببارد.
حرف هم مثل برف است؛
اگر به قول قرآن کریم “نرم و لَیِّن” باشد بر دل مینشیند و دلنشین خواهد شد.
به همین خاطر خداوند به موسی و هارون فرمود:
حال که پیش فرعون میروید با او نرم سخن بگویید.
یعنی اگر تند و خشن بگویید او بر نمیتابد، و بر دل سنگ او نخواهد نشست.
کلام و سخن حافظ چرا بر دلها مینشیند،
چون نرم است، مثل مخمل و حریر.
ببین وقتی که میخواهد بگوید با هر کس ننشین، چه لطیف و چه نرم میگوید:
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاکنهاد »
« بهتر آن است که با مردم بد ننشینی
حجت الاسلام والمسلمین رنجبر
تاثیر کلام
آقا که هنوز توي حياط بود آمد جلوي در.
مردي درشت هيکل بود. با ريش و سبيل تراشيده. با ديدن چهره ما دو نفر در آن محله خيلي تعجب کرد! نگاهي به ما كرد و گفت: بفرمائيد؟! با خودم گفتم: اگر من جاي ابراهيم بودم حسابي حالش را ميگرفتم. اما ابراهيم با آرامش هميشگي، در حالي که لبخند ميزد سلام کرد و گفت:
ابراهيم هادي هستم و چند تا سؤال داشتم، براي همين مزاحم شما شدم.
آن آقا گفت: اسم شما خيلي آشناست! همين چند روزه شنيدم، فکرکنم تو سازمان بود. بازرسي سازمان، درسته؟!
ابراهيم خنديد و گفت: بله.
بنده خدا خيلي دست پاچه شد. مرتب اصرار ميکرد بفرمائيد داخل. #ابراهيم گفت: خيلي ممنون، فقط چند دقيقه با شما کار داريم ومرخص ميشويم.
ابراهيم شروع به صحبت کرد. حدود يک ساعت مشغول بود، اما گذشت زمان را اصلاً حس نميکرديم.
ابراهيم از همه چيز برايش گفت. از هر موردي برايش مثال زد. ميگفت:
ببين دوست عزيز، همسر شما براي خود شماست، نه براي نمايش دادن جلوي ديگران! ميداني چقدر از جوانان مردم با ديدن همسر بي حجاب شما به گناه مي افتند!
يا اينکه، وقتي شما مسئول کارمندها در اداره هستي نبايد حرفهاي #زشت يا شوخيهاي نامربوط،آن هم با کارمند زن داشته باشيد!
شما قبلاً توي رشته خودت قهرمان بودي، اما قهرمان واقعي کسي است که جلوي کار غلط رو بگيره.
بعد هم از انقلاب گفت. از خون شهدا، از امام، از دشمنان مملکت.آن آقا هم اين حرفها را تأييد ميکرد.
ابراهيم در پايان صحبتها گفت: ببين عزيز من، اين حكم انفصال از خدمت شماست.
آقاي رئيس يکدفعه جا خورد. آب دهانش را فرو داد. بعد با تعجب به ما نگاه کرد. ابراهيم لبخندي زد و نامه را پاره کرد! بعدگفت: دوست عزيز به حرفهاي من فکر کن! بعد خداحافظي کرديم. سوار موتور شديم و راه افتاديم.
از سر خيابان که رد شديم نگاهي به عقب انداختم. آن آقا هنوز داخل خانه نرفته و به ما نگاه ميکرد.
گفتم: آقا ابرام، خيلي قشنگ حرف زدي، روي من هم تأثير داشت. خنديد و گفت: اي بابا ما چيکار هايم. فقط خدا، همه اينها را خدا به زبانم انداخت. انشاءالله كه تأثير داشته باشد.
مطمئن باش چيزي مثل برخورد خوب روي آدمها تأثير ندارد. مگر نخوانده اي، خدا در قرآن به پيامبرش ميفرمايد:
اگر اخلاقت تند وخشن بود، همه از اطرافت ميرفتند. پس لااقل بايد اين رفتار پيامبر را ياد بگيريم.
٭٭٭
يکي دو ماه بعد ، از همان فدراسيون گزارش جديد رسيد؛ جناب رئيس بسيار تغيير کرد! اخلاق و رفتارش در اداره خيلي عوض شده. حتي خانم اين آقا با حجاب به محل کار مراجعه ميکند!
ابراهيم را ديدم و گزارش را به دستش دادم. منتظرعکس العمل او بودم. بعد از خواندن گزارش گفت: خدا را شکر، بعد هم بحث را عوض کرد.
اما من هيچ شکي نداشتم که اخلاص ابراهيم تأثير خودش را گذاشته بود.
كلام خالصانه او آقاي رئيس فدراسيون را متحول کرد.
منبع : کتاب سلام بر ابراهیم
از نقشه های بشر نباید دلهره داشت
❣یوسف نمرد!
⇜خواستند آثارش را از بین ببرند،
❣ارزشش بالاتر رفت.
⇜خواستند او را بفروشند ڪه برده شود،
❣پادشاه شد.
⇜خواستند محبتش از دل پدر خارج شود،
❣محبتش بیشتر شد!
از نقشه های بشر نباید دلهره داشت؛
چرا ڪه اراده ی خداوند بالاتر از هر اراده ای است..
یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما بہ خاطر خدا، حتے بہ سوی درهای بسته هم دوید
و تمام درهای بسته برایش باز شد.
اگر تمام درهای دنیا هم بہ رویت بسته شد،
بہ دنبال درهای بسته برو
چون خدای “تو” و “یوسف” یڪے ست…!
ماجرای شیعه تنوری
ماجرا این است که در زمان امام ششم - صادق آل محمد (ع) - یکی از یاران خراسانی به نام سهل خراسانی خدمت ایشان می رسند و حین گفتگو مکرر از ایشان سوال می کنند که:
-” آقا چرا قیام نمی فرمایید؟ چرا تشکیل حکومت اسلامی نمی دهید؟
حضرت (ع) سعی می کنند که با سکوت و لبخند از کنار این موضوع بگذرند. تا اینکه شیعه خراسانی اصرار می ورزد که : “آقا چرا … ما که هستیم …” و کم کم اعتراضش تندتر می شود که : “با این که حق خلافت و رهبری از آن شماست، و با این که ــ فقط در خراسان ــ صد هزار شیعه ی طرفدار و شمشیر زن دارید، چرا نشسته اید و قیام نمی کنید؟
در این گیر و دار، امام صادق (ع) از کنیزشان می خواهد که تنور را روشن کنند و بعد بی مقدمه به این عزیز هموطن! می فرمایند که: ” برو و داخل تنور بنشین
سهل می ترسد و می گوید: “آقای من! مرا به آتش عذاب مکن.. از من بگذر که خدای از تو بگذرد.
امام دیگر چیزی نگفتند تا اینکه در همین شرایط، هارون مکی که مومنی وارسته و از یاران امام بود وارد شد. امام به او فرمود: ” کفش هایت را کناری بگذار و وارد تنور آتش شو و در آن بنشین
او بی درنگ داخل تنور داغ شد و در آن نشست. امام پس از مدتی که با آن خراسانی صحبت می فرمود و از اوضاع و احوال خراسان جوری سخن می گفت که گویا از خود سهل هم بیشتر و بهتر بر مسایل خراسان واقف است، به وی فرمود: “برخیز و داخل تنور را نگاه کن
سهل برخاست، به تنور نگاه کرد و دید که هارون مکی با آرامش تمام در میان آتش نشسته است.
آن گاه امام فرمود: در خراسان چند نفر (شیعه) مثل این مرد دارید
سهل عرض کرد: سوگند به خدا، حتی یک نفر هم این طور نداریم.
فرمود: انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت.
یعنی: ما تا وقتی پنج نفر همراه ـ واقعی ـ نداشته باشیم قیام نمی کنیم… ما به زمان انجام تکلیف آگاه تریم
بحارالانوار
تحلیل ماده شیطان
در فرهنگ عربی «شیطان» به معانی طناب (حبل)(فراهیدی،بی تا، ج6، ص236)، (صاحب بن عباد،بی تا،ج7، ص 293)، (مرتضی زبیدی، بی تا،ج18، ص321)، (ابن منظور،بیتا ،ج 13، ص 237)، (هنداوی، بیتا،ج8، ص17)، یا طناب بلندی که با آن از چاه آب می کشیده اند یا اسب را با آن می بسته اند، مار باریک سبک، مار تاجدار نام هر موجود شرور اعم از جن، انس یا هر حیوان دیگری، جن شرور و یا هر موجود سرکش و متمرد و ویرانگر به کار رفته است.
درباره ماده اصلی شیطان اختلاف است. بعضی اصل آن را از شطن به معنای دور شدن (ابن فارس، بیتا، ج3، ص183) دانسته اند، « بئر شطون» از همین ماده است یعنی چاه خیلی عمیقی که قعر آن ناپیدا است و «شطنت الدار» یعنی خانه در نقطه دوری و در غربت قرار دارد.(زمخشری،بیتا، ص329)، (راغب اصفهانی،بیتا، ص454)
بنابراین شیطان را از آن رو شیطان نامیده اند که بر اثر سرکشی و تمرد از امر خدا از حق دور شد و یا از رحمت خدا دور شد.(ابن فارس، 1387، ص492) و( راغب اصفهانی، 1404ق )،(فیروزآبادی، بیتا،ج4،ص235)
بعضی آن را از ماده «شاط، یشیط» (حمیری،بیتا، ج6، ص3604) به معنای از خشم سوختن دانسته اند و بنابراین گویند شیطان بدان جهت شیطان نامیده شده که از آتش آفریده شده است. اینان این معنا را مورد تایید آیاتی همچون: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ (الرحمن/ 15)و جنّ را از شعلههاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد! دانسته، معتقد به همین جهت است که از میان موجودات شیطان به افراط در قوه غضبیه و تعصب مذموم اختصاص یافته است و از سجده کردن برای آدم امتناع ورزید.(راغب اصفهانی، 1404ق، ذیل ماده شطن)