نسبت بین عمل و ولایت
?آیت الله حائری شیرازی?
? نسبت بین «عمل» و «ولایت»/ مسافت بین ظلمت و نور، با «عمل» انسان طی نمی شود?
خروج از ظلمات و رسیدن به نور، بوسیلۀ #ولایت محقق می شود؛ می گوییم: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور». اول می گوییم «الله ولی الذین آمنوا»، بعد از آن: «یخرجهم من الظلمات الی النور»؛ یعنی اوّل «تحقق ولایت الله» و سپس «خروج از ظلمت به سوی نور».
ولایت کشتی ای است که انسان باید سوار شود و این کشتی حرکت کند و بعد از آن، حرکت از ظلمت به نور انجام می شود. میزان خروج از ظلمت به سوی نور، به اندازۀ مقدار مسیری است که انسان به وسیلة کشتی طی می کند، نه آن مقداری که با پای خودش حرکت میکند.
اوّلین کار، مستقر شدن در کشتی ولایت است، بعد خود کشتی انسان را از ظلمت به سوی نور می برد. مسافت بین ظلمت و نور، با «عمل» انسان طی نمی شود. بلکه با «ولایتی» که انسان در آن قرار دارد، طی می شود؛ به #کاروان ولایتش بستگی دارد.
پس نقش این اعمال و رفتار و نماز و اینها چیست؟! اینها جزء دستورات حضور در کشتی است. میگویند تو اگر نماز نخواندی، اِخراجت میکنیم. پس نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، جزء مقدمات و #ادب_حضور_در_کشتی است؛ نه راهی برای طی مسیر ظلمت به نور. طی مسافت، فقط به وسیله ولایت است.
یعنی این طور نیست که هر کسی بیشتر نماز خواند، مسافت بیشتری را از ظلمت به سوی نور طی می کند. اصلاً طی مسافت به وسیله عمل انسان انجام نمیشود. اصلاً خود انسان، خودش را خارج نمی کند از ظلمات به سوی نور. آیه میگوید: «الله»، خارجت میکند. «تو» مُخرِج نیستی؛ «خدا» مُخرِج است. خدا با «سازمان ولایت»، این مسأله اخراج را صورت میدهد.
اذیت
✨﷽✨
✍ #حاج_اسماعیل_دولابی
✅هر وقت کسی شما را اذیت کرد
و ناراحت شدید به کسی نگویید
فقط (استغفار)کنید؛ هم برای خودتان
و هم برای کسی که شما را
اذیت کرده است
بگو: بیچاره کار بدی کرده است.
اگر فهم داشت نمی کرد.
وقتی استغفار می کنی خداوند
دوست دارد. قلبت باز می شود.
این قلب یک جوری است که
اگر کسی به او خوبی کند،
از او تشکر نکند ناراحت می شود.
اگر کسی هم اذیتش کرد ناراحت می شود.
در این جا باید استغفار کرد تا قلب
انسان باز شود. آن وقت می بینی
که چقدر بزرگ شده ای.
گر دو مرتبه این کار را کردی
دیگر غم نمی تواند شما را بگیرد.
چون راهش را بلد هستی
یا صاحب الزمان
⚘﷽⚘
⚘الســـــــــــــلام علیکــــــــ یامـولانا یا صـاحب الزمـان (عج)⚘
از شما که مینویسم حروف نرم میشوندُ کلمات، لطیفُ جملات٬ ابریشمین ..
و صفا میدود به کاغذ
از شما که مینویسم دلم جلا میگیرد
بوے نرگس مدهوشم میکند
آقا
شما که هنوز ندیده و نیامده اینگونه لطافت میدهید به زندگے
ظهورتان چه میکند با ما؟!
آقااین کوچههاے ریسه بسته و آبُ جارو کرده که هیچ٬ ما هر روز صبح که میشود دلمان را آبُ جارو میکنیم به این امید که
شاید امروز روزظهورتان باشد
هر روز صبح که میشود سلامتان میدهیم که به قول آن نوشته اے روے دیوار که همیشه جلوے چشمم هست
“دلم به مستحبے خوش است که جوابش واجب است.”
در افق آرزوهایم
تنها ♡أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج♡ را میبینم…
داستانی از بحار
?از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
روزى حضرت داوود(ع)نشسته بود و جوانى ژوليده با ظاهرى فقيرانه كه خيلى نزد آن حضرت مى آمد نيز در محضر آن حضرت حاضر بود.
در اين هنگام فرشته مرگ وارد شد و نگاه تندى به آن جوان كرد و بر وى خيره شد.
داوود(ع) دلیل این کارش را پرسید
فرشته مرگ گفت: من مامورم هفت روز ديگر جان اين جوان را در همين جا بگيرم
داوود پيغمبر(ع ) از اين سخن، دلش به حال آن جوان سوخت و رو به او كرد و فرمود: اى جوان! زن گرفته اى؟
پاسخ داد: نه ، هنوز ازدواج نكرده ام
داوود به او فرمود: به نزد فلان مرد كه يكى از بزرگان بنى اسرائيل است برو و از طرف من به او بگو كه داوود به تو دستور داده كه دخترت را به همسرى من درآور و همين امشب نزد آن دختر مى روى و خرج ازدواج تو نيز هر چه مى شود بردار و هم چنان نزد همسرت باش تا هفت روز ديگر و پس از هفت روز همين جا نزد من بيا.
جوان به دنبال ماموريت رفت و پيغام حضرت داوود(ع) را به آن مرد بنى اسرائيلى رسانيد و او نيز دخترش را به آن جوان داد و همان شب ، عروسى انجام شد و جوان هفت روز نزد آن دختر ماند و پس از هفت روز نزد حضرت داوود بازگشت
داوود از وى پرسيد: در این هفت روز وضع تو چگونه بود؟
پاسخ داد: هيچ گاه در خوشى و نعمتى مانند اين چند روز نبوده ام.
داوود فرمود: اكنون نزد من بنشين
جوان نشست، و داوود چشم به راه آمدن فرشته مرگ بود تا طبق خبرى كه داده بود بيايد و جان اين جوان را بگيرد.
اما مدتى گذشت و فرشته مرگ نيامد، از اين رو به جوان رو كرد و فرمود: به خانه ات بازگرد و روز هشتم دوباره به نزد من بيا.
جوان رفت و پس از گذشت هشت روز دوباره به نزد داوود بازگشت و هم چنان نشست و خبرى از فرشته مرگ نشد و همين طور هفته سوم تا اين كه فرشته مرگ به نزد داوود آمد.
داوود بدو فرمود: مگر تو نگفتى كه من مأمورم تا هفت روز ديگر جان اين جوان را بگيرم ؟
پاسخ داد: آرى
فرمود: تاكنون سه هشت روز از آن وقت گذشته است ؟
فرشته مرگ گفت : اى داود! چون تو بر اين جوان رحم كردى ، خداوند نيز او را مورد مهر خويش قرار داد و سى سال بر عمرش افزود.
? داستانهای بحار الانوار
تعلیم یاران در کار جنگ
خطبه 124-تعلیم یاران در كار جنگ
آموزش نظامی (تاكتیكهای رزم انفرادی)
زره پوشیده ها را در پیشاپیش لشگر قرار دهید، و آنها كه كلاه خود ندارند، در پشت سر قرار گیرند، دندانها را در نبرد روی هم بفشارید، كه تاثیر ضربت شمشیر را بر سر كمتر می كند، در برابر نیزه های دشمن، پیچ و خم به خود دهید كه نیزه ها را می لغزاند و كمتر به هدف اصابت می كند، چشمها را فرو خوابانید، كه بر دلیری شما می افزاید، و دل را آرام می كند، صداها را آهسته و خاموش سازید كه سستی را می زداید. پرچم لشگر را بالا دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود نسپارید، زیرا آنان كه در حوادث سخت ایستادگی می كنند، از پرچمهای خود بهتر پاسداری می نمایند و آن را در دل لشگر نگاه می دارند، و از هر سو، از پیش و پس و اطراف، مراقب آن می باشند، نه از آن عقب می مانند كه تسلیم دشمن كنند و نه از آن پیشی می گیرند كه تنها رهایش سازند. هر كس باید برابر حریف خود بایستد و كار او را بسازد و به یاری برادر خود نیز بشتابد، و مبارزه با حریف خود را به برادر مسلمان خود وامگذارد كه او در برابر دو حریف، قرار گیرد، حریف خود، و حریف برادرش آموزش معنوی سربازان بخدا سوگند! ا
گر از شمشیر دنیا فرار كنید از شمشیر آخرت سالم نمی مانید، شما بزرگان عرب و شرافتمندان برجسته اید، در فرار از جنگ، خشم و غضب الهی و ذلت همیشگی و ننگ جاویدان قرار دارد، فراركننده بر عمر خود نمی افزاید. و بین خود و روز مرگش مانعی نخواهد كرد، كیست كه شتابان و با نشاط با جهاد خویش به سوی خدا حركت كند؟ چونان تشنه كامی كه به سوی آب می دود؟ بهشت در سایه نیزه های دلاوران است، امروز در هنگامه نبرد آنچه در دلها و سر زبانهاست آشكار می شود، به خدا سوگند! كه من به دیدار شامیان در میدان نبرد شیفته ترم تا آنان به بازگشت به خانه هاشان! كه انتظار می كشند. بار خدایا! اگر شامیان از حق روی گرداندند جمعشان را پراكنده، و در میانشان اختلاف و تفرقه بیفكن، و آنان را برای خطاكاریشان به هلاكت رسان. ضرورت جنگ بی امان برای شكست شامیان. همانا شامیان، بدون ضربت نیزه های پیاپی هرگز از جای خود خارج نشوند، ضرباتی كه بدنهایشان را سوراخ نماید، چنانكه وزش باد از این سو فرو شده بدان سو درآید، ضربتی كه كاسه سر را بپراكند، و استخوانهای بدن را خرد، و بازوها و پاها را قطع و به اطراف پخش كند، آنان دست برنمی دارند تا آنگاه كه دسته های لشگر پیاپی بر آن
ان حمله كنند و آنها را تیرباران نمایند، و سواران ما هجوم آورند، و صفهایشان را در هم شكنند، و لشگرهای عظیم، پشت سر لشگرهای انبوه، آنها را تا شهرهایشان عقب برانند، و تا اسبها سرزمینشان را كه روی در روی یكدیگر قرار دارد، و اطراف چراگاهایشان، و راههای آنان را، زیر سم بكوبند. (در پاسخ خوارج كه ماجرای حكمیت را نمی پذیرفتند)