پذیرش مدرسه علمیه ریحانة النبی (س) ولنجک تهران
شناخت ذهن انسان
? شناخت ذهن انسان
? به ذهن انسان نگاه کنید؛
? بدبختی ها را انبار کرده و درد و رنج ها را جمع می کند.
اما هیچگاه لحظات شادی و سرور را به خاطر نمی آورد.
? ذهن بدبختی را روی بدبختی انبار می کند و اینگونه زندگی به جهنم تبدیل می شود.
? این اندوخته بشر است، این شیوه نگرش انسان به زندگی ست.
? انسان به بیان این جمله ادامه می دهد که شادی، لحظه ای است.
? اما هیچکس نمی گوید که رنج نیز لحظه ای است. هیچکس نمی گوید که اضطراب نیز لحظه ای است.
شما احساس می کنید که اضطراب دائمی است، رنج همیشگی ست، اما شادی موقتی است.
? این موضوع اشتباه بزرگی است؛ غم و شادی هر دو همانند یکدیگر هستند.
? هر دوی آنها لحظه ای و آنی هستند. در واقع عکس این موضوع درست است؛ رنج و درد لحظه ای است و سرور ابدی.
? اما هم اینک با این ذهن همه چیز لحظه ای است. رنج می آید و می رود، شادی می آید و می رود؛ اما شما تنها درد و رنج را انبار می کنید، به همین دلیل دائمی و همیشگی به نظر می رسد.
? شما هیچگاه شادی و وجد را جمع نمی کنید، آن را گرامی و عزیز نمی دارید و به همین دلیل موقتی به نظر می رسند.
این انتخاب شماست!
? این انتخاب را تغییر دهید، زیرا با اندوختن رنج بسیار، درد و رنج بیشتری را جمع خواهید کرد. درد و رنج عمیق می شود زیرا شما به ازدیاد و شدت آن کمک می کنید.
? آنگاه ممکن است لحظه ای فرا رسد که در چنان مه غلیظی قرار بگیرید که نتوانید هیچ امکان سرور و شادی را ببینید و اینگونه منفی نگر می شوید!
? اما می توانید کاملا بالعکس عمل کنید؛ زمانیکه درد و رنج می آید، آن را انبار نکنید، تنها به آن اجازه بدهید که بیاید اما آن را تغذیه نکنید!
چرا درباره درد و رنج حرف می زنید؟
? انسانها درباره دردها و بدبختی های خود حرف می زنند؛ چه اصراری به آن است؟
چرا به درد و رنج اینگونه توجه دارند؟
? به یاد داشته باشید که به هر آنچه که توجه عمیقی نشان دهید، رشد خواهد کرد. توجه، عنصر یاری دهنده رشد است. اگر به چیزی توجه نشان دهید، بیشتر رشد می کند!
معجزه قرآن
❣کات استیون از خواننده های معروف انگلستان بود که پس از سال ها خوانندگی و آوازخوانی به سرطان حنجره دچار شد.
❣کات استیون به بیمارستان مراجعه کرد و دلیل ریزش این همه خون از گلویش را جویا شد و پزشکان متخصص بعد از انجام آزمایشات پزشکی مشخص کردند که آقای کات استیون به سرطان حنجره دچار شده است. توصیه های پزشکان این بود که او نباید تا آخر عمر با صدای بلند صحبت کند و هرگز نباید آواز بخواند.
❣پس از مدتی که کات استیون از حرفه ی خوانندگی کنار رفت سلول های سرطان زا به تمام قسمت های عصبی حنجره او نفوذ کرده بود تا جایی که به سختی می توانست صحبت کند. او
میگوید بسیار نا امید شده بودم چون باور کرده بودم که به زودی مرگ به سراغم می آید لذا تصمیم گرفتم این
مدت محدود باقیمانده عمرم را به کشورهای دیگر سفر کنم و خود را مشغول شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملت های دیگر کنم.
❣دراولین سفر خودم به کشور مصر که کشوری تاریخی و کهن سال است سفر کردم به نمایشگاه کتاب در شهری رفتم که در این نمایشگاه کتاب های قدیمی از نویسندگان برتر مصر و دیگر نویسندگان مطرح دنیا آنجا موجود بود که ناگاه چشمم به کتابی افتاد که هر چقدر آن را نگاه کردم اثری از نویسنده نیافتم.کتاب تقریبا پرحجم و به زبان عربی نوشته شده بود و من هم توانایی مطالعه ی آن را نداشتم لذا نگهبانی را صدا زدم و سراغ نویسنده کتاب را گرفتم گمان میکردم کتاب آنقدر قدیمی است که نویسنده ی آن معلوم و مشخص نیست.
❣نگهبان نگاهی به من کرد و گفت: نویسنده ی این کتاب خداوند آسمان ها و زمین است با شنیدن این سخن حس بسیار غریب و غم انگیزی به من دست داد و به قول معروف تمام موهای بدنم راست شد گفتم:
امکان دارد من یک نسخه ی انگلیسی از این کتاب را ببینم؟
آن نگهبان یک نسخه از ترجمه قرآن را برایم آورد من هم وقتی آن را بازکردم میانه های کتاب بود
اولین نگاهم به سوره ی یوسف افتاد وقتی آن را خواندم آنقدر برایم لذت بخش بود که سه بار دیگر پشت سر هم آن را خواندم و با اشتیاق تمام به فراگیری زبان عربی پرداختم و با تلاش بسیار اندکی از متن عربی را هر روز میخواندم و برایم خیلی عجیب بود که احساس می کردم گلو درد من شدت روزهای قبل را ندارد و کم کم از درد آن کاسته میشود تا اینکه روزی در اتاقم قرآن می خواندم که خون بسیار زیادی از گلویم بیرون آمد من هم بسیار ترسیدم و گمان کردم سرطان تمام گلوی من را از بین برده است به سرعت من را به بیمارستان رساندند و پزشکان به بررسی آزمایشات و معالجه من پرداختند که پس از مدتی همه ی آنها بهت زده و در نهایت تعجب و شگرف ساکت بودند و به من نگاه می کردند من هم اشک از چشمانم جاری شد گمان کردم اتفاقات بسیار بدی افتاده است ولی پزشکان من را در آغوش کشیدند و با صدای بلند گفتند: مژده ای بدهید آقای کات استیون اثری از سرطان باقی نمانده است من هم بلافاصله دانستم
✨کتاب خدا برای من شفا بخش بوده است و از آن روز به بعد قرائت قرآن را ترک نکرده ام و مردم رابه دین اسلام دعوت می کنم همیشه خدا را شاکرم چون قبل از اینکه مسلمانان را بشناسم قرآن را شناختم.
❣کات استیون بعد از اینکه مسلمان شد به ساخت مسجدهای زیادی در اروپا پرداخت و مردمان زیادی را خداوند به
سبب ایشان هدایت کرده است وی نام خود را به یوسف اسام تغییر داد چون شفای خود را از سوره ی یوسف می داند و هم اکنون همراه پسرش(سامی یوسف) به خواندن سرودهای اسلامی به زبان عربی و انگلیسی مشغول هستند.
? کسی هست
✨ این معجزه قرآن رامنتشر نکند؟!?
با خواسته ات هم فرکانس شو
با خواسته ات هم فرکانس شو
همه چیز برای ایجاد احساس زیبا برایتان فراهم شده چرا که مواد اولیه دریافت خواسته هایتان ارتعاشات مثبت شما هستند که در نتیجه احساساتتان رخ می دهند.
تمام آنچه در زندگی برای ایجاد چنین حسی لازم دارید برایتان خلق شده است، طبیعتی چشم گیر و زیبا ، محبتی که انسانها به یکدیگر نثار می کنند، عشقی که باعث تشکیل خانواده می شود ، اهدافی که به ذهنتان خطور می کند و باعث ایجاد انگیزه در شما می گردد، همگی احساسات شما را با رویاهایتان هم جهت می کنند، نشان از جهانی برنامه ریزی شده توسط خالقی مقتدر دارند، احساسات عظیم ترین نعمتی است که در زندگی با آن روبرو میشوید، احساسات خوب و بد همواره توسط تفکرات شما در حال شکل گیری و تولید مثل هستند.
▪️حس شادی یا غم
▪️حس پیروزی یا شکست
▪️حس عشق یا وابستگی
تمام این احساسات ارتعاشات خاص خود را به همراه دارند، هر اندیشه دارای فرکانسی است و هر فرکانسی تحقق آرزویی را در بر دارد، اگر اوضاع آنگونه که می خواهی پیش نمی رود مشکل از سیستم جهان هستی نیست، این سیستم همواره با دقیقترین قوانین و برنامه ها در حال اجراست…هر لحظه.
بنابراین فرکانس خود را تغییر بده تا نتایج نیز تغییر یابند، تغییر فرکانس در اثر تغییر احساسات تو رخ می دهند، وقتی در هر شرایطی به نکات مثبت قضیه دقت می کنی و از زندگی خود ، از وجود خود و اتفاقاتی که با آنها روبرو می شوی احساس رضایت و شادی می کنی یعنی در حال تغییر فرکانس خود هستی.
فرکانسهایتان قدرتمند و سرشار از عشق ?
سلام حضرت طبیب
سلام حضرت طبیب ، مهدی جان
آدینه ها روز شماست … سپیده اش که سر می زند ، دل هایمان مثل کبوترهای حرم ، پر وبال می گیرد سمت حریم یادتان …
غم ها و دردها و بیقراری هایمان را می آوریم در آستان یادتان و رو به ایوان بهشتی و نورانی حضورتان سفره ی دل می گشاییم … و آرام می شویم ، جان می گیریم ، دلخوش می شویم و پرواز می کنیم …
شکر خدا که شما را داریم …
شکر خدا که به شما دلخوشیم …
