زندان غیبت
✏زندان غیبت…
✒ امام باقر فرمودند: در صاحب این امر (امام زمان)، چهار شباهت به چهار پیامبر وجود دارد…. و اما شباهت به یوسف، زندانی بودن است.
↙کمال الدین؛ باب ۳۲؛ حدیث ۶
🔸 آیت الله بهجت: حضرت غائب، در حالی که مُرده را زنده می کند، خود در زندانی وسیع به سر می برد. اما در مورد خود حق ندارد، هر چند برای دیگران در امور فردی عنایت خاصی دارد، اما امور اجتماعی که مربوط به خود آن حضرت است، خیر.
↙در محضر آیت الله بهجت، ج۲ ص۲۹۹
رزق معنوی
••●●○ رزق معنوی ○●●••
🔰از اموری که جهت برآوردن کلیه ی حاجات و آنچه رزق محسوب می شود،چه رزق مادی و چه رزق معنوی،هر شب از نیمه ی شب تا صبح هر ساعت که می تواند،هفتاد مرتبه استغفار کند؛سپس سوره ی ” ذاریات” را بخواند و آیه ی
شریفه ی ” ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین"
🔻را هزارو یک مرتبه تکرار کند؛وغالبا دردهه ی اول حاجت روا می گردندو بعضی فرموده
اند:این ختم به مدت هفت شب کافی است؛
وحاجت روا شده اند و تجربه شده است.
🔺سوره ی ذاریات،آیه ی ۵۸
📚 جرعه ای از زلال ذکر
روایت امیرالمومنین علی علیه السلام
✏رُوِيَ عَنْ عَليٍّ عليه السلام قال:
اَكْثِرْ سُرُورَكَ عَلَي مَا قَدَّمْتَ مِنَ الْخَيْرِ وَ حُزْنَكَ عَلي مَا فَاتَ مِنْهُ 1⃣
ترجمه حدیث: روايت از اميرالمؤمنين صلوات الله عليه منقول است که حضرت فرمودند: شادي و خوشحالي خود را نسبت به كارهاي خيري كه (براي آخرت خود) پيش فرستادهاي زياد كن و غم و اندوهت را هم نسبت به كارهاي خيري كه انجام ندادهاي فزونی ببخش.
💎شرح حدیث:
حضرت در اين روايت مشخص مينمایند كه خوشحالي و ناراحتي روحي ما در اين دنيا باید نسبت به چه چيزي باشد. حضرت ميفرمايند: خوشحاليات را زياد كن نسبت به آن كارهاي خيري كه انجام دادهاي و در مقابل اندوهت را زياد كن براي كارهاي خيري كه از دستت بر ميآمده ولي انجام ندادهاي. دنبال اين نباش كه وقتی امور مادي به دستت ميرسد خوشحال شوي و وقتی از دستت ميرود يا به دستت نميآيد اندوهگين شوي. چرا؟ براي اينكه اينها براي تو نميماند. هر چه باشد ميگذاري و ميروي. تو بايد نسبت به آن چيزهايي را كه همراه خودت ميبري و تا آخر همراه تو هست و از تو جدا شدني نيست شاد شوي يا اندوهگين شوي. نه اینکه وقتی به پول و امور دنيايي رسیدی خوشحال شوي؛ چون اینها جاودانه نيست. براي كار خيرت خوشحال شو از این جهت كه خدا به من توفيق داد اين كار خير را انجام دادم تا ذخيره آخرتم باشد. از طرف ديگر از اين ناراحت باش كه كار خير از دستم بر ميآمده ولي آن را انجام ندادم. اينها براي تو جاودانه است.
در يك روايتي داريم كه يكي از اسماء قيامت روز حسرت «يَوْمُ الحَسرَة« است. در روايت دارد به اين كه در روز قيامت هم گناهكار حسرت ميخورد هم نیکوکار. هر دو حسرت میخورند. گناهكار اگر حسرت بخورد جا دارد چون گناه كرده و در نتیجه امروز به اين مصيبت دچار شده است. امّا نيكوكار چرا حسرت ميخورد؟ مگر او در دنیا كار خوب نكرده بود؟ او براي اين حسرت ميخورد كه چرا کار نیک كم كردم. اي كاش بيشتر كار خير كرده بودم. اگر ميدانستم امروز همچنين اثر و بُردی دارد، هرچه از دستم بر ميآمد كار نيك ميكردم . لذا علي عليه السلام در این روایت میفرماید خوشحالي زيادت برای كارهاي خيرت باشد و ناراحتي و اندوهت براي كارهای خيری که از دستت بر ميآمد ولی نكردي
📚 منبع
غررالحكم صفحه145، روايت 263
کوزه آدم
🔋🔋🔋هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد، پر می شود.
⚜ این کوزه اگر روزی پر شود، یاد گرفتن آدمی تمام می شود، نه که نتواند، دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد.
⚜پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب از کوزۀ باورهایش دفاع می کند و حتی برای آن می میرد.
⚜اما آدم غیر متعصب تا لحظۀ مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آن را تغییر داده است.
⚜اگر ما مدتی است که افکارمان تغییر نکرده، بدانیم که این مدت فکر نکرده ایم، آب هم اگر یکجا بماند، فاسد می شود.
حکایت مرحوم کوه کمری و شیخ ژولیده
✏ حكايت مرحوم كوه كمرى و شيخ ژوليده
مى گويند: مرحوم آية اللّه سيّد حسين كوه كمرى كه از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصارى و مجتهدى مشهور بود و حوزه درس معتبرى داشت هر روز طبق معمول در ساعت معيّن به يكى از مساجد نجف مى رفت و تدريس مى كرد. چنانكه مى دانيم حوزه تدريس خارج فقه و اصول زمينه مرجعيّت است و مرجعيّت براى يك طلبه به معناى اين است كه يك مرتبه از صفر به بى نهايت برسد…
بنابراين طلبه اى كه شانس مرجعيّت دارد مرحله حسّاسى را طى مى كند. مرحوم سيّد حسين كوه كمرى در چنين مرحله اى بود. يك روز از جايى برمى گشت و نيم ساعت بيشتر به وقت درس باقى نمانده بود. فكر كرد در اين وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كارى نمى رسد پس بهتر است به محلّ موعود برود و به انتظار شاگردان بنشيند. رفت، امّا هنوز كسى نيامده بود ولى ديد در گوشه اى از مسجد كه محلّ تدريس بود شيخ ژوليده اى با چند شاگرد نشسته و تدريس مى كند. مرحوم كوه كمرى به سخنان او گوش كرده با كمال تعجّب احساس كرد آن شيخ ژوليده بسيار محقّقانه بحث مى كند.
روز ديگر علاقمند شد زودتر بيايد و به سخنان او گوش كند. آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز پيشش افزوده گشت. اين كار چند روز تكرار شد و براى سيد حسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضل تر است و او از درس اين شيخ استفاده مى كند و اگر شاگردان خودش به جاى درس او به درس اين شخص حاضر شوند بهره بيشترى خواهند برد.
اينجا بود كه خود را ميان تسليم و عناد، ايمان و كفر، آخرت و دنيا ديد. روز ديگر شاگردان شيخ آمدند و جمع شدند گفت: امروز مى خواهم مطلب تازه اى به شما بگويم. اين شيخ كه در آن گوشه با چند شاگرد نشسته براى تدريس از من شايسته تر است وخود من هم از او استفاده مى كنم. همه با هم مى رويم به درس او!
و به اين ترتيب سيّد حسين از آنروز در حلقه شاگردان آن شيخ ژوليده كه چشمهايش اندكى تَراخُم داشت و آثار فقر از او ديده مى شد درآمد. اين شيخ ژوليده همان است كه بعدها به نام حضرت آية اللّه العظمى حاج شيخ مرتضى انصارى معروف شد.
شيخ در آن زمان تازه از سفر چند ساله خود به مشهد و اصفهان و كاشان برگشته و از اين سفر توشه فراوانى برگرفته بود مخصوصاً از محضر مرحوم حاج ملاّ هادى نراقى در كاشان.
جالب است بدانيم پس از شيخ انصارى شيعيان تُرك زبان مقلّد مرحوم كوه كمرى شدند!