حکایت آموزنده
?از شیخی پرسیدند…
آدرس امام زمان کجاست؟
کجا می شود حضرت را پیدا کرد؟
ملا گفت :
آدرس حضرت در قرآن کریم آیه آخر سوره قمر است که می فرماید:
هرجا که صدق و درستی باشد، هر جا که دغل کاری و فریب کاری نباشد، هرجا که یاد و ذکر پروردگار متعال باشد، امام زمان آنجا تشریف دارد.
به گمانم با این اشارات آدرس ایشان در یکی از کشورهای اسکاندیناوی است که دادگاه هایش به دلیل نبود پرونده و دعاوی حقوقی سالی یک روز باز است !
داستان کوتاه
روزی امام علی(ع) در شهر کوفه شیطان را دیدند ،
که تیرهایی به همراه دارد که یکی از آن تیرها از نوکش زهر میچکد ،
گفت ای ملعون چرا این تیرت با بقیه تیرها فرق دارد ؟
آن ملعون گفت :
یا علی این تیر را فقط برای نشانه گیری چشم شیعیانت بکار میبرم !
آنقدر میزنم تا به هدف بخورد و کورشان کنم .
گفت : چگونه؟
آن ملعون گفت :
با نگاه لذت بخش و حرام به دختران جوان و نامحرم چشمشان را کور میکنم ،
وقتی چشمشان کور شد دل هم کور و کرمیشود و هر چه در باره خدا و دین بگویید به گوششان فرو نمیرود .
داستان آموزنده
?دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت:
?دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت:
من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ ?
مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم.
▪️دخترک گفت:
فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم،
اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد!
?این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛
هر گاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم،
اما اگر از او بخواهیم دستمان ما را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!
و این یعنی عشق…❤️
تلنگر
تلنگر#
‼قابل توجه
طلبه باید در ضمن تحصیل دانش از کسب مدارج و مراتب معنوی نیز غفلت ننماید. نیز نباید به طهارت روح و جان و پالایش آن از آلودگی ها به چشم یک جانبی و غیر اصیل بنگرد، بلکه لازم است که حتی دانش و پژوهش را هم وسیله ای برای تحصیل سلامت درون قرار دهد. این به خاطر آن است که آدمی آفریده شده تا خدای را عبادت و ستایش کند و این عبادت همان عاملی است که باعث تصفیه درون است و بی تردید کسب دانش صحیح اگر با اخلاق همراه باشد رنگ عمل صالح به خود می گیرد. پس چنین نیست که درس چیزی باشد و عبادت چیزی دیگر، اگر علم، عمل را همراه آورد، خود آن دانش از برترین عبادت هاست.
طلبه باید در مقابل هر گامی که در عرصه علم ظاهری پیش می رود دو گام یا بیشتر در میدان عمل و جهاد اکبر پیش برود. او باید همه چیز حتی دانش را برای عبادت بخواهد و اگر چنین شد، او هیچگاه بیهوده دل در گرو درس نمی نهد و تنها هنگامی دانش اندوزی برای او محبوب است که در خدمت خدا و خلق او به کار آید.
…..
داستان
▪️سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند: میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی.
✨امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و … هستم.
?یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد،
▪️و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.
?امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم.
?آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته
پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشود، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه خواهد شد.
امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟
مرد به مردم نگاه کرد و گفت: این مرد.
امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر! آیا این مرد را ضمانت میکنی؟
ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین
فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم!
ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین.
آن مرد رفت . و زمان به سرعت سپری شد. روز اول و دوم و سوم …
و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود…?
?اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد.
و در حالیکه خیلی خسته بود،مقابل امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد:
گنج را به برادرم دادم و اکنون تحت فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی.?
✨امام علی (ع) فرمودند:
چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟
آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند “وفای به عهد” از بین مردم رفت…
امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟
ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند “خیر رسانی و خوبی” از بین مردم رفت…
اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم…
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟
گفتند: میترسیم که بگویند “بخشش و گذشت” از بین مردم رفت…